پسر تنها
بعد از تو هر شب گوشه ایی کِز کردم اینجا
از درد و غم تا صبح , جِز جِز کردم اینجا
با انکه از رُو رفت پیشم صبر و طاقت !!
بالشت را با اشک , قرمز کردم اینجا.
لبخند را بعد از تو حتی لحظه ایی هم
بَر روی لب , ممنوع و هرگز کردم اینجا
از بس درون این غزل , غم میزند موج
من واژه را از خواب عاجز کردم اینجا.
غمگین مشو از درددلهایی که با اشک
یکباره در پیش تو بارز کردم اینجا.
البته هر بیتی که با یادت سُرودم
از خاطرت اخذ مجوز کردم اینجا


+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1391ساعت 21:45  توسط عبداله | 

خداحافظ ای همنشین ، همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دل های خسته


+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 23:58  توسط عبداله | 
چقدر دلخوش بودم من، واسه برگشتنت اینجا
یه عمری پای افکارت، با این دل، میزنم درجا
نمیخوام باعث این شی، که قلبمرو بسوزونی
تو که از حالو روز من، سر سوزن، نمیدونی
به احساسم تو مدیونی، که نفرینت نمیکردم
چه کابوس بدی بودش، میرمو بر نميگردم
حالا نیستی،دلشوره، شده قسمت، برای من
تمام خاطرات ما، شدش عبرت، برای من
تاسف میخورم هر آن، سر عشقی که پژمردش
خودم دیدم، نعشش رو، یکی آروم میبردش

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1390ساعت 14:49  توسط عبداله | 
این شعرها برای تو که نان نمیشود
زخمت عمیق مانده و درمان نمیشود
در گوش برکه هاسخن ازموج هاخطاست
در برکه های مرده که طوفان نمیشود
ای دل سیاه معجزه از ابرها نخواه
با حرفهای گربه که باران نمیشود
گفتی بهار میرسد اما عزیز من
ماندیم در خزان و زمستان نمیشود
(ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)؟
با سینه های یخ زده ایمان نمیشود
دیگر پرنده با قفست خو گرفته ای
جانت دوباره مست و غزلخوان نمیشود
دیگر برای درد تو انگار چاره نیست
خود کرده که زکرده پشیمان نمیشود
این نیمه های خالی احساس در تو هست
این نیمه!نیمه پر لیوان نمیشود


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 21:39  توسط عبداله | 
ای قلم بنویس شرح سینه ام
ماجرای چشمهای پینه ام
ای قلم بنویس از دوز و کلک
عاشقی ، زخم دل و مرهم نمک
ای قلم بنویس حاشا می کنم
کرده ام بر عالمی از عشق شک
با تو باید عشق را زیبا نوشت
سرنوشتم را زسر باید نوشت
نیک بنویس نامه را بر دلبرم
گو نشسته پیک مرگم بر سرم

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 22:22  توسط عبداله | 
وقت رفتن می دهی دستم گلی با نی لبک
خاطراتی از غم و احساس دردی مشترک
وقت رفتن گریه و حالا نرواینجا بمان
من همان تنهاترینم از تو میخواهم کمک
با نگاهت حرفهای اخرت را میزنی
می روی با کوله بارت شعر شب بو شاپرک
من دلم را میدهم پیشت بماند یادگار
یادگاری از گل عاشق رفیق بی کلک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 21:3  توسط عبداله | 
خبرت نیست که این دیده به خون خواهم شست
بعد دیدار تو در زیر لحد خواهم خفت
خبرت نیست که روزی ز فراغ غم تو
سینه خود ز فراغت به تبر خواهم سفت
هر شب این دیده پی دیدن تو می گردد
من ز نادیدن تو کفر زمان خواهم گفت
ای خدا من گنهم در نظر یار چه بود
که بدین شیوه مرا ترک وفا خواهد گفت
قلب بیمار مرا طاقت تنهایی نیست
داستان غم هجران تو را کس نشنفت
تا به دیدار تو نائل شوم ای غنچه سرخ
دامن پرگل تو لب ز لبانم بشکفت
گفتم ای گلرخ زیبا نظری سوی گدا
گر کنی خاک رهت تا به ابد خواهم رفت


+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1390ساعت 0:17  توسط عبداله | 
غیرتم می کشد این گونه که پروانه دهد جان
سوزد و خوش بود الحق که چه مردانه دهد جان

ای خوش آن عاشق صادق که به میدان محبت
غرق خون گردد و در دامن جانانه دهد جان

در گه دوست بود خانه آزادی و امید
زنده آن است که در خدمت این خانه دهد جان

گر خزان حمله کند بنده آن بلبل مستم
که جدایی نکند از گل و در لانه دهد جان


+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت 22:37  توسط عبداله | 
شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجى
رود گوشه اى دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهى بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقى کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویى به صحرا بمیرد
چو روزى ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریاى من بودى آغوش وا کن
که می خواهد این قوى زیبا بمیرد

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1390ساعت 14:20  توسط عبداله | 
اين طرف مشتي صدف آنجا كمي گل ريخته
موج، ماهيهاي عاشق را به ساحل ريخته

بعد از اين در جام من تصوير ابر تيره‌ ايست
بعد از اين در جام دريا ماه كامل ريخته

مرگ حق دارد كه از من روي برگردانده است
زندگي در كام من زهر هلاهل ريخته

هر چه دام افكندم، آهوها گريزان‌تر شدند
حال صدها دام ديگر در مقابل ريخته

هيچ راهي جز به دام افتادن صياد نيست
هر كجا پا مي‌گذارم دامني دل ريخته

زاهدي با كوزه‌اي خالي ز دريا بازگشت
گفت خون عاشقان منزل به منزل ريخته!


+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 10:59  توسط عبداله | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره عاشقانه
اگه روزی آینه ام بشکند
تنهاییم را قاب می گیرم

ارتباط با نویسنده
پروفایل گوگل پلاس
پروفایل کلوب
پروفایل فیسبوک
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1391
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
دی 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشیو موضوعی
محبت
به فکر دلم باش
داستان عاشقانه
پیوندها
فقط براي تو مينويسم(اناهيتا)
زيبايي هاي زندگي
عشق گمشده(مازيار)
شعرهاي عاشقانه(حسين)
كلبه تنهايي من(maryam)
عــــــاشــــــــق بی کس
هرچي بخواي داريم
غــــــریبـــانه
شعر و مطلبهاي عاشقانه(مازيار)
طنين عشق
غريبانه آمده ايم و غريبانه خواهيم رفت...
عاشقانه های من و سحر
کلبه تنهایی من
عاشق خون سرد
عاشقانه های من
آوای دل غزال
onlykharatha
ساحل آرامش
بهترین عکس های عاشقانه
سر به هوا (عاشقانه)
__××روی خط عشق××__
khaterate man dar daneshgah
همه چیز
مهدی یاران
رویــــــــاهــــــای مــــن
قاصدک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

br>